تبليغاتX
همراز دريا


همراز دريا

hamraz_e_darya@yahoo.com

آرشيو خانه



سه شنبه سی ام خرداد 1385

در سوگ معلم ...

 

«خدايا! كمكم كن كه هيچ حقيقتي رافداي هيچ مصلحتي نكنم.»

آشنايي دو تنهاي سرگردان بيپناه، در غربت پرهراس و خفقانآور اين عالم است كه عالميان همه همزبان و هموطنان همند. برادران و خواهران همند و در خانه خويشند و بر دامن زمين؛

مادر خويش و در سايه زمان پدر خويش؛ كه زادگان زمين و زمانهاند و ساكنان خاك .

... و تو آموختي كه آنچه دو روح خويشاوند را ، در غربت اين آسمان و زمين بي درد،

دردمند ميدارد، و نيازمند بي تاب يكديگر ميسازد دوست داشتن است و من در نگاه

تو؛ اي خويشاوند بزرگ من؛ اي كه در سيمايت هراس غربت پيدا بود و در ارتعاش

پر اضطراب سخنت شوق فرار پديدار ! ديدم كه تبعيدي اين زميني .

... و اكنون تو با مرگ رفتهاي و من، اينجا، تنها به اميد دم ميزنم كه با هر نفس

و گامي به تو نزديكتر ميشوم و ...

... اين زندگي من است .

( زنده ياد دكتر علي شريعتي)

به ياد على شريعتى

 سه دهه از خاموشى آن صداى آرام و دلنشين كه از دلى سرشار بىقرارى و اخلاص برمىخاست، مىگذرد. در اين سه دهه هميشه بيست و نهم خرداد دلم را به آرامگاه خلوت پشت ديوار زينبيه برده است. حتى روزهايى هم كه بيست و نهم خرداد نبوده و در كنار مزار او بودهام، باز به ياد بيست و نهم خرداد و آن هجرت غريبانه و مظلومانه و سبز و سرخ افتادهام و در آن گورستان خلوت چشمهايم را با ابرها گره زدهام.

•••

در اين سالها مخالفان افراطى و موافقان تفريطى على شريعتى كارها كردهاند و گفتارها بر زبان آوردهاند. اما على شريعتى همان است كه در زمانه خود و روزگار خويش بود و هنوز هم هست: مروج بيدارى و مبلغ آگاهى.

در اين روزها كه ما ايرانيان دوستدار «خاندان» آن را ايام فاطميه مىناميم، هنوز كتاب «فاطمه، فاطمه است» او يكى از بهترين آثار براى پناه بردن و ايمان آوردن فرزندان اين آب و خاك است كه نمىخواهند دچار محو و صحو در شخصيتهاى ساخته و پرداخته ماهوارههاى غفلت و ظلمت باشند و نيز همين كتاب ارزنده و ديگر آثار ولايى او برهانى روشن است بر رد برخى غلوها، خرافهها و كرامت تراشىهاى غيرعقلانى كه گاه به نام تجليل آن بزرگواران از برخى تريبونهاى رسمى و غيررسمى دامن زده مىشود. عظيمترين و ماندگارترين و باطراوتترين آثار على شريعتى همينها است كه ما را با عظمت، مسئوليت، عقلانيت، محبت و ارادتى پيوند مىزند تا محمد و خاندان او را - كه سلام بر آنان باد- به واقعيت و با حقيقت بشناسيم.

خواستم که بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است. ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه همسر علــی است. ديــــدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه مادر حسنيــن است. ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه مادر زينب است. باز ديدم که فاطمه نيست.

نه اينها همه است و اين هــمه فاطمه نيست؛ فاطمه، فاطمه است.

(دكتر شريعتي)

•••
شعري تقديم به علي شريعتي:


به جانش داغ مظلوم غدير است
كه درياى كلامش دلپذير است
از او تنها همين را مى توان گفت:
دلش بى انتها مثل كوير است

 

زندگينامه

دكتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دين بوده اند.... پدر پدر بزرگ علي، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حكيم، مردي فيلسوف و فقيه بود كه در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل كرده و از شاگردان برگزيده حكيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس كانون حقايق اسلامي كه هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود.علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي كند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع كشور ـ تبعيد رضا شاه و اشغال كشور توسط متفقين ـ  خانواده اش را به ده مي فرستد و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده اش به مشهد باز مي گردند. پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيكل اول دبيرستان (كلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد. در سال 31، اولين بازداشت علي كه در واقع نخستين رويارويي مستقيم وي با حكومت و طرفداري همه جانبه او از حكومت ملي بود، واقع  شد. در همين زمان يعني 1331 وي كه در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه كتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي كند. در اواسط سال 1331 تحصيلات علي در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه كاتب پور احمدآباد كرد. و همزمان به فعاليتهاي سياسيش ادامه داد. كتاب «مكتب واسطه» نيز در همين دوره نوشته شده است. در سال 1334 پس از تاسيس دانشكده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشكده شد. در دانشكده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود در همين سالهاست كه آثاري از اخوان ثالث مانند كتاب ارغنون (1330) و كتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسيد و او را سخت تحت تاثير قرار داد. در اين زمان فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي شريعتي در نهضت (جمعيتي كه پس از كودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده كه علي شريعتي يكي از اعضا آن جمعيت بود). آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشكده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد. و پس از چند ماه زندگي مشترك به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود. در طول دوران نحصيل در اروپا علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا كرد و به دنبال افشاي شهادت پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيك در پاريس سازمان يافته بود كه منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله دكتر علي شريعتي شد. دولت فرانسه كه با بررسي وضع سياسي او، تصميم به اخراج وي گرفت اما با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حكم را معوق گذارد. وي در سال 1963 با درجه دكتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد و پس از مدتی او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواك دستگير شد.

 

پس از بازگشت از اروپا

پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راكد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان كارشناس كتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعی و باهنر و دكتر بهشتي كه از مسئولين بررسي كتب ديني بودند، همكاري مي كند. ترجمه کتاب «سلمان پاك» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است. از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشكده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسی تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم كرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشكده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي كرد. چاپ كتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دكتر علي شريعتي در دانشكده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد كه دانشكده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني كنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت كه  ارتباط او با دانشجويان را قطع كنند و به كلاسهاي وي كه در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين كشمكشها و دستور شفاهي ساواك به دانشگاه مشهد كلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد. از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنراني هاي ضد رژيم، زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي درمهرماه سال 1352 خود را به ساواك معرفي كرد كه تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني كردند؛ كه نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهمترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد. در اين دوران كه مجبور به خانه نشيني بود؛ فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري كند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از كشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم كند. دكتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيك هجرت كرد و پس از اقامتي سه روزه در بروكسل عازم انگلستان شد و در منزل يكي از بستگان نزديك همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يك ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشكوك درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و كمك دوستان و ياران او از جمله شهيد دكتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاك سپرده شد.

سوريه - آرامگاه دكتر شريعتي

 سوريه- آرامگاه دكتر علي شريعتي

 



شنبه بیستم خرداد 1385

يكي مثل من و تو ...!

 

 

خیلیها مثل من و تو شاید یه قدم، شاید یه سقف، شاید یه دنیا اونورتر، امشب نون تو آب زدن و خوردن. تو، صدای خرد شدن نون و زیر دندوناشون شنیدی؟ یا سرت تو لاک روزمرگی و  دو دو تا چهار تای زندگیت بود؟

 

دیدی امروز یه پسر بچه شایدم یه دخترک پابرهنه، با هر آدامسی که میفروخت چطور تو چشمای قرمز چراغ راهنما زل میزد و التماسش میکرد که دیگه سبز نشه؟

 

دیدی امشب یکی که اسمشو گذاشتن پدر چطور همه نداشتههاشو بغض کرد و غرورشو جلو بچههاش شکست؟

 

دیدی اون مادر ماتم زده با چه امیدی همه ی قرصای رنگارنگشو رو صفحه ی نقاشی دخترش کشید تا مبادا همکلاسیهاش مداد رنگیاشونو به رخ حوض رنگ و رو رفته ی دخترش بکشن ؟

 

نه ندیدی! تو هم چشاتو مثل من بستی و نخواستی ببینی. تو هم خودتو زده بودی به فراموشی. یه چیزی به اسم انسانیت رو دوش هممون از همون لحظه‌ای که دورو برمونو دیدیم و دم نزدیم داره سنگینی می‌کنه. من طاقت این بار رو ندارم!

اومدم اگه شما تونستین با دوزار رنگ کردن کاسه ی یه کارتون خواب این بار رو سبک کنین. منم کمک کنین، بهم یاد بدین چطور میشه با زدن دو تا صفر از گوشه ی یه تراول پونصد هزار تومنی یا نه یه صد تومنی ناقابل، خنده رو روي لب اون کاسه ی همیشه منزوی نشوند؟

 

تا (( من )) راه دشواری پیش رو نیست کافیه یه کم از (( او )) حرف بزنیم

 

بد نيست گاهي از دردهامون حرف بزنيم 

دردهایی که کشیدن داره !



پنجشنبه چهارم خرداد 1385

ميکده خيال

 

 

 

 

در ديارم به من آموختند که چون خورشيد از دل سياه کوه سر برآرد شکر بايدگفت. و چون خسته از جفاي زمان به مأمن خود خزيد و دوباره در پس آن فرود آمد، سر به سجده بايد نهاد. اما کسي به من نياموخت که چون دُردکِش ميکده ي خيالي شدي که در آن عشق را به باده، ميکشند، سياهي شب را تاسپيده ي ديده بايد گريست .

و من گريستم و نه عشق را ونه ماه را ،که من جهل خود را در اوج ابهامي ديرين گريستم و امروز مرتد آن نگاه خستهام که نيرنگ عشق را به سخره ميگيرد، و اگر مستتر از هر روز به نماز برخيزم الهه ي بازي کودکان را به سجده خواهم گرفت.

 

 

 



[ خانه | آرشيو | ارتباط با من ]








سخن دل


به پیش روی من تا چشم یاری می‌کند دریاست
چراغ ساحل آلودگی‌ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده‌ام خاموش
غمم دریا
دلم تنهاست!


>




نوشته‌هاي پيشين

بهمن 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384


طراح قالب


بيا فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم
< طراح: سايه >




بلاگفا


POWERED BY
BLOGFA.COM

RSS

Template by:
Online Template Builder

http://www.rangi-co.com/template-builder
©2005 All rights reserved.