تبليغاتX
همراز دريا


همراز دريا

hamraz_e_darya@yahoo.com

آرشيو خانه



یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385

فقير و غني !

 

 

روزی از روزها پدری از یک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستایی برد تا او دریابد مردم تنگدست چگونه زندگی می‌کنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ی خانواده‌ای بسیار فقیر سر کردند و سپس به سوی شهر بازگشتند. در نیمه‌های راه پدر از فرزند پرسید: خب پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟

- خیلی خوب بود پدر. 

- پسرم آیا دیدی مردم فقیر چگونه زندگی می‌کنند؟

- بله پدر، دیدم...

- بگو ببینم از این سفر چه آموختی؟ 

- من دیدم که ما در خانه ی خود یک سگ داریم و آنان چهار سگ داشتند. ما استخری داریم که تا نیمه‌های باغمان طول دارد و آنان برکه‌ای دارند که پایانی ندارد، ما فانوسهای باغمان را از خارج وارد کرده‌ایم، اما فانوسهای آنان ستارگان آسمانند؛ ایوان ما تا حیاط جلوی خانه‌مان ادامه دارد، اما ایوان آنان تا افق گسترده است. ما قطعه زمین کوچکی داریم که در آن زندگی می‌کنیم، اما آنها کشتزارهایی دارند که انتهای آنان دیده نمی‌شود؛ ما پیشخدمتهایی داریم که به ما خدمت می‌کنند، اما آنها خود به دیگران خدمت می‌کنند؛ ما غذای مصرفی‌مان را خریداری می‌کنیم، اما آنها غذایشان را خود تولید می‌کنند؛ ما در اطراف ملک خود دیوارهایی داریم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستانی دارند تا آنها را محافظت کنند.

آن پسر همچنان سخن می‌گفت و پدر سکوت کرده بود و سخنی برای گفتن نداشت. پسر سپس افزود:

 

- متشکرم پدر که نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم!

 

پدران، فرزندان، نوه ها، ... پائولو كوئيلو



[ خانه | آرشيو | ارتباط با من ]








سخن دل


به پیش روی من تا چشم یاری می‌کند دریاست
چراغ ساحل آلودگی‌ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده‌ام خاموش
غمم دریا
دلم تنهاست!


>




نوشته‌هاي پيشين

بهمن 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384


طراح قالب


بيا فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم
< طراح: سايه >




بلاگفا


POWERED BY
BLOGFA.COM

RSS

Template by:
Online Template Builder

http://www.rangi-co.com/template-builder
©2005 All rights reserved.